خبرگزاری افغان ایرکا | Afghan Irca News Agency
تاریخ انتشار: 1404/10/28 22:32کد خبر: 117728

مهاجران افغانستانی در جهنم ماکو؛ مرز میان ایران و ترکیه

مهاجران افغانستانی در جهنم ماکو؛ مرز میان ایران و ترکیه - خبرگزاری افغان ایرکا

قاچاقبران انسان معمولا منتظر شب هایی می مانند که برف ببارد؛ زمانی که دید مرزبانان کاهش می یابد. به همین دلیل، جمشید و ده ها مهاجر دیگر، چشم انتظار سردترشدن هوا هستند تا شاید بتوانند از ماکو وارد خاک ترکیه شوند.

زمان تقریبی مطالعه: 7 دقیقه

روستای ماکو در مرز میان ایران و ترکیه، به پناهگاه موقت برای مهاجران افغانستانی بدل شده است؛ مهاجرانی که در پی حاکمیت طالبان، گسترش فقر، بیکاری و حملات «تلافی‌جویانه»ی طالبان ناگزیر شده‌اند راه پرخطر مهاجرت قاچاقی به ترکیه را در پیش بگیرند. بسیاری از آنان رویای رسیدن به ترکیه و سپس اروپا را در سر می‌پرورانند، اما تحقق این رویا در مرزهای سرد و برفی ماکو، با خشونت، آزار و تهدید مرزبانان ترکیه گره خورده است؛ خشونتی که به‌گفته‌ی مهاجران، گاه تا حد «ضرب‌وشتم شدید» و حتا تهدید به «قطع اعضای بدن» پیش می‌رود.

جمشید، جوان 20 ساله‌ی افغانستانی، پس از فراغت از مکتب نتوانست در افغانستان تحت حاکمیت طالبان کاری پیدا کند. او که بزرگ‌ترین فرزند یک خانواده نُه نفری است، می‌گوید برای تأمین معیشت خانواده، تصمیم گرفته است به‌‌گونه‌ی قاچاقی خود را به ترکیه برساند و در صورت امکان، از آن‌جا راهی اروپا شود؛ مسیری که خود می‌داند عبور از آن، هم از خشکی و هم از اقیانوس، به چانس و بخت وابسته است.

اما اکنون 35 روز می‌شود که جمشید در نزدیکی مرز ماکو گیر مانده است. او دشواری‌های نزدیک به یک سال بیکاری در افغانستان را چنین روایت می‌کند: «پس از این‌که مکتب را تمام کردم، نزدیک به یک سال هر قدر تلاش کردم کار برایم پیدا نشد. در یک شرکت تولیدی کار کردم اما بعد از دو ماه مرا بیرون کرد، به‌خاطری که به جای من از اقارب خودش کسی را گرفت. دست‌فروشی کردم هم نشد. بلاخره افغانستان سرم بد خورد و تصمیم گرفتم ترکیه بروم.»

هزینه‌ی سنگین یک رویا

سفر قاچاقی، افزون بر خطر از دست‌ دادن جان، به‌‌ویژه در فصل زمستان که مسیر ایران و ترکیه در منطقه‌ی ماکو پوشیده از برف می‌شود و سرمای طاقت‌فرسا حاکم است، هزینه‌ی مالی سنگینی نیز دارد. پدر جمشید برای فراهم‌ کردن هزینه‌ی این سفر، ناچار شده است تنها دارایی خانواده را بفروشد.

او با فروش یک قطعه زمین زراعتی در مزار شریف به ارزش چهار هزار دالر امریکایی، پول سفر قاچاقی فرزندش را تأمین کرده است. جمشید نگران است که اگر موفق به عبور از مرز نشود یا از ترکیه اخراج شود، این پول به‌ کلی از دست برود و خانواده‌اش بی‌هیچ دارایی باقی بمانند. او می‌گوید اکنون تنها به چانس خود تکیه کرده است؛ «پدرم مجبور شد به‌خاطر من زمین خود را بفروشد. تنها سرمایه‌ ما همان یک قطعه زمین زراعتی در روستا بود، دیگر هیچ‌ چیزی نداریم. خود ما چند سال است در شهر مزار شریف در حویلی کرایی زندگی می‌کنیم.»

براساس روایت جمشید، قاچاقبران انسان در مسیر ایران و ترکیه اغلب ایرانی و کُرد هستند. آنان مهاجران را تنها در شب‌ها در اتاق‌های کوچک و نمناک نگه می‌دارند و پیش از سپیده‌دم، آنان را از خواب بیدار می‌کنند تا روزها را برای در امان‌ ماندن از دید مرزبانان ایرانی و ترکی، در دشت‌ها و اطراف روستای ماکو سپری کنند.

او می‌گوید: «اصول همین است. روزها باید در بیرون از روستا برویم. تنها شب حق داریم که در اتاق سرد و نمناک که قاچاقبر تهیه کرده زند‌گی کنیم. 10 بجه شب می‌آییم اتاق، چهار صبح پس بیدار می‌شویم و طرف دشت‌ها فرار می‌کنیم. شب به اندازه‌ای‌ سرد است که استخوان‌هایم می‌سوزد، جانم را درد می‌گیرد. کمپل درست نیست. در یک اتاق هفت‌‌متره 40 نفر هستیم و فقط پنج دانه کمپل داریم، خلاص.»

نبود سرپناه مناسب، دسترسی نداشتن به غذای کافی، کمبود آب آشامیدنی و نبود خدمات درمانی، از مهم‌ترین چالش‌های این مهاجران در مرز ماکو است. جمشید می‌گوید: «35 روز است که شکم‌سیر نان نخوردیم. آب صحیح نیست. وقت یک نفر بیمار شود فقط پرستامول داریم، خلاص. مجبور هستیم با درد خود کنار بیاییم، داکتری نیست که دارو بدهد.»

انتظار برای برف؛ امیدی در دل سرما

قاچاقبران انسان معمولا منتظر  شب‌هایی می‌مانند که برف ببارد؛ زمانی که دید مرزبانان کاهش می‌یابد. به همین دلیل، جمشید و ده‌ها مهاجر دیگر، چشم‌انتظار سردترشدن هوا هستند تا شاید بتوانند از ماکو وارد خاک ترکیه شوند.

او می‌گوید: «انتظار ما فقط به‌‌خاطر این است که هوا برفی شود. به‌خاطر که وقتی هوا برفی شد یا توفان شد، قدرت دید سربازان ترکیه ضعیف‌تر می‌شود و ما می‌توانیم از سر دیوار بگذریم. اکثر آدم‌هایی که به ترکیه رسیدند در روزهای برفی و توفانی اقدام کردند.»

جمشید تا کنون چهار بار تلاش کرده است از مرز ترکیه عبور کند، اما هر بار ناکام مانده است. او می‌گوید مرزبانان ترکیه برای متوقف‌ کردن مهاجران حتا اقدام به گلوله‌باری می‌کنند، اما کسانی که راه قاچاق را در پیش گرفته‌اند، در حدی از ناگزیری هستند که شلیک نمی‌تواند مانع‌شان شود.

به‌گفته‌ی او، مهاجران با قطع سیم‌های خارداری که بر فراز دیوارهای استنادی مرز ترکیه نصب شده است، تلاش می‌کنند وارد این کشور شوند. جمشید روایت می‌کند که در یکی از این تلاش‌ها، تا خاک ترکیه پیش رفته اما بازداشت شده است:

«تا حال چهار بار گیم (اقدام به عبور از مرز) زدیم، چند بار اول موفق نشدیم، اما بار چهارم پس از قطع سیم‌ خاردار به خاک ترکیه رسیدیم. حدود یک ساعت پیاده‌‌روی کردیم اما سربازان ترکیه متوجه شدند و ما را دنبال و بازداشت کردند. سربازان ترک ما را خیلی لت‌وکوب کردند و سپس به ایران اخراج کردند.»

لت‌وکوب، ضبط دارایی‌ها

فدامحمد، مرد 41 ساله‌ی افغانستانی نیز مانند جمشید در مرز ماکو برای رسیدن به ترکیه لحظه‌شماری می‌کند. او پیش از این در یکی از انستیتوت‌های علوم صحی برای دختران آشپزی می‌کرد، اما پس از بسته‌ شدن این مراکز از سوی طالبان، شغل خود را از دست داد و خانه‌نشین شد.

پس از بیکاری، همسرش دچار شوک عصبی شد و مدتی در شفاخانه بستر شد. این وضعیت فدامحمد را مجبور کرد همه‌ی داروندار خود را بفروشد و افزون بر آن، 100 هزار افغانی از کاکایش قرض بگیرد. بیکاری پی‌درپی در ولایت سمنگان و فشار بازپرداخت این بدهی، او را نیز به مرز ماکو کشانده است.

فدامحمد به روزنامه اطلاعات روز می‌گوید که از افغانستان به‌‌گونه‌ی قاچاقی نخست به پاکستان رفت و سپس از آن‌جا وارد ایران شد. او دشواری‌های مسیر پاکستان را چنین توصیف می‌کند: «از 300 نفر زیاد بودیم. زن، اشتوک (طفل) و پیر و جوان فامیلی بودند. تشنه‌ و گرسنه، حتا آب نداشتیم. برادر به برادر آب نمی‌داد. حتا در مسیر راه اجسادی را دیدیم که به‌دلیل تشنگی جان‌های‌‌شان را از دست داده بودند. از کوه مُشکل در پاکستان تا سراوان ایران ما را پیاده آوردند. یک بوتل آب 300 تومان و یک قرص نان 400 تومان بود.»

با وجود تمام این دشواری‌ها، فدامحمد به ایران رسید و اکنون با پرداخت دو هزار و 500 دالر دیگر، می‌خواهد وارد ترکیه شود. او از شب‌های سرگردانی در ماکو چنین روایت می‌کند: «یک ماه در ماکو خواب کردیم. گفتند امشب شما را گیم می‌دهیم. آماده باشید. از شش شام تا هشت صبح ما را پیاده‌ روی بردند. پشت هر دیوار می‌رفتیم، سر ما فیر می‌کردند. همان شب پنج گیم زدیم، نشد. ما را به یک دره آوردند، هیچ چیز برای خوردن و نوشیدن نبود، هوا هم یخ بود. ما همان‌جا سر زمین تر و سنگ خواب کردیم. سرماخورده و بیمار بودیم. بسته روز را همان‌جا خواب کردیم.»

به‌گفته‌ی او، در تلاش بعدی نیز با خشونت مرزبانان ترکیه روبه‌رو شدند:

«قاچاقبر 7 بجه شب گیم داد. 80 نفر بودیم. ما را برد پشت دیوار ترکیه. دست و پای ما لرزه می‌کرد، از مرگ می‌ترسیدیم. حتا کشته دادیم، سر بچه‌ها فیر کردند. اگر آن طرف دیوار تیر شده نمی‌توانستیم، راه‌بلد خودش ما را لت‌وکوب می‌کرد. با ترس و لرز خودمان را انداختیم. ده دقیقه آن طرف رفتیم که پولیس ترکیه صدا می‌زد تسلیم شوید. موترشان از پشت ما آمد و تسلیم شدیم. پولیس‌های ترکیه در میدانی ما را خواباند و لت‌وکوب می‌کرد و می‌گفت بمیرید. رحم نداشتند؛ با چوب می‌زدند، با آهن می‌زدند، با سلاح و قنداق می‌زدند.»

فدامحمد می‌گوید مرزبانان ترکیه پس از ضرب‌وشتم، پول نقد، گوشی‌های تلفن و شناس‌نامه‌های آنان را ضبط کردند. به‌گفته‌ی او، حتا مرزبانان با گذاشتن چاقو کنار گوش مهاجران هشدار داده‌اند که اگر دوباره قاچاقی وارد ترکیه شوند، گوش‌های‌شان را قطع خواهند کرد.

در دوران حاکمیت دوباره‌ی طالبان، فقر و بیکاری در افغانستان به‌گونه‌ی چشم‌گیری افزایش یافته است. بسیاری از شهروندان برای یافتن لقمه‌نانی، ناچار شده‌اند مسیرهای قاچاقی به ایران و ترکیه را در پیش بگیرند. شماری از این مهاجران، به‌دلیل شرایط دشوار زندگی و تبعیض گسترده علیه مهاجران افغانستانی در ایران، ترکیه را به‌عنوان راهی برای رسیدن به اروپا انتخاب می‌کنند.

اما همه به مقصد نمی‌رسند. شماری از متقاضیان این سفرهای پرخطر، خوش‌چانس نیستند و در مسیر، جان خود را از دست می‌دهند؛ مسیری که برای بسیاری از مهاجران افغانستانی، به ‌جای رویای زندگی بهتر، به جهنمی سرد و بی‌رحم بدل شده است.

  • منبع: خبرگزاری افغان ایرکا
  • لینک کوتاه

تگ‌ها:

نظرات مخاطبان