Share/Save/Bookmark

کد مطلب :79698
تاریخ انتشار : پنج شنبه 19 سرطان 1399 ساعت : 16:23:27

نقش مخرب عربستان سعودی در افغانستان (2)

 پول هایی که سعودی در جریان جهاد خرج افغانستان کرد به خاطر حفظ منافع در منطقه و رقابت با ایران در همسویی با سیاست و اهداف امریکایی ها برای کشتن روس ها و ایجاد شکاف میان تنظیم های جهادی در پیشاور بود.


نکاهی به سیاست پردازی و نیرنک انگلیس؛
انگلیس ها برای کنترول حوزه نفتی خاورمیانه غرب آسیا و واردکردن صهونیست های یهودی در فلسطین و میدان دادن عبدالعزیز بن آل سعود در پراکنده کردن حریفان از منطقه و ایجاد حفره در جهان اسلام، در دور جدید بازی ها در سرکوب دشمنان مشترک آن همه فتنه ها کردند که قبلا بطور فشرده و مختصر شرح کلیات رویدادهای غرب آسیا و شبه جزیره عرب و به قدرت رسیدن خانواده قبیله سعود همراه با قبیله وارثان خانواده شیخ محمدبن عبدالوهاب به تاج و تخت عربستان سعودی را خاطرنشان ساخته بودیم. البته، انگلیس ها در اواخر قرن هیجدهم، توجه را بسوی چهارراه وسطی جنوب آسیا سلطنت شاهنشاهی وارثان تاج و تخت احمدشاه خان سدوزایی در خراسان بزرگ متمرکز ساختند.

افغانسان در مسیر سیلان رویدادهای تاریخی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی -در طول هزاره پارینه پیش از میلاد- رفته در دفتر خاطرات داستان ها و قصه ها و افسانه های تاریخی ای که واقعیت های زندگانی قبایل متفاوت آریایایی شرقی بلخ بامی کناره های آمو دریا و همچنان واقعیت های زندگانی اقوام متفاوت مردم خراسان باستان مهد تصوف و عرفان و حکمت و فلسفه و علم و در یک کلام مهد فرهنگ های اقوام متفاوت و سلحشوری های حماسه آفرینی های شجاعت، دلاوری های آزادمردان و آزاده زنان خراسان زمین را بیان می کند، در فراز و نشیب های تلاطم کشمکش های جنگ های خونین با قدرت های بزرگ استعماری جهان کهن و جهان جدید به صورت های متفاوت دست و پنجه نرم کرده است.

در نیمه دوم قرن هیجدهم، سیلان تاریخی به هم پیوسته یارینه ها در فصل جدید، واقعیت های زندگانی اقوام متفاوت ساکن در خراسان تحت فرمانروایی شاهنشاهی احمدشاه خان سدوزایی-دورانی که در تاریخ احمدشاهی پادشاه خراسان بزرگ نامیده شده است را بیان می کند و این که پس از مرگ احمدشاه خان {1773} و مرگ تیمورشاه {1793}، در اواخر قرن هیجدهم در دوره پادشاهی زمان شاه سدوزایی {1793-1808}، خراسان بزرگ که ساختار دولتی متشکل از چند قبیله پشتون های سدوزایی قندهار داشت از درون دچار شقاق و نفاق بسوی خانه جنگی ها و مخالفت برادران سدوزایی-دورانی {شاه محمود در هرات و شاه شجاع در پیشاور} برضد زمان شاه بر سرتاج و تخت شاهنشاهی خراسان بزرگ و الماس کوه نور کشیده می شود که با مخالفت های سران قبایل و عشایر بارکزایی، اچکزی، الکوزی، یوسف زایی و غلزایی با زمان شاه همراه است.


تقسیم شدن افغانستان میان برادران بارکزایی؛
در یک چنین اوضاع و احوال و شرایط تفرقه درونی قبایل سدوزایی و بارکزایی و علیزایی و یوسف زایی، پای استعمار انگلستان در سرزمین خراسان بزرگ، باز می شود. انگلیس ها در خم و پیچ توطئه های سیاست پردازی و نیرنگ که عقل شطان پیش عقل توطئه پلان کردن های تاج و تخت مات و حیران بکار خود می شود، برای تقسیم متصرفات وارثان شاهنشاهی خراسان بزرگ، با فتحعلی شاه قاجار که چشم به ولایات خراسان شرقی دوخته بود، چینل اندازی می کنند.
انگلیس ها در تبانی با فتحعلی شاه قاجار با استفاده از تضادهای درونی اوضاع آشفته سیاسی افغانستان در سال 1799، کودتای علیه زمان شاه ترتیب دادند که در آن سردار پاینده محمدخان {رییس قبیله دورانی قندهار}، محمداعظیم خان الکوزی، محمدرحیم حان علیزایی، اسلام خان پوپلزایی و دیگران به شمول غلام محمد پنچانی که انگلیس ها او را بنام پیر وارد قندهار ساخته بودند، دست داشتند.

کودتای انگلیسی ضد زمان شاه بوسیله رحمت الله خان وزیر شاه {ملقب به وفادارخان}، کشف و خنثی گردید. تمام سران کودتا به شمول غلام محمد پیر انگلیسی گرفتار شدند و به امر زمان شاه اعدام گردیدند.
اعدام شدن سردار پاینده محمدخان بارکزی و سایر سران خان های قبایل، تضادهای درونی جکومت زمان شاه چنان پیچ در پیچ گردید که از یکسو شاه محمود برادر شاه والی هرات {تحت پوشش فتحعلی شاه قاجار و مهدی علی از جاسوسان انگلیس} و شاه شجاع {در پیشاور تحت پوشش رنجت سنگ انگلیسی خادم تاج شاهی اسپ سواران بریتانیایی} و از طرف دیگر با پسران سردار پاینده خان بارکزایی {24 پسر داشت} از جمله وزیر فتح خان بارکزایی در یک جنگ قومی گیر کرده بود. شاه محمود در خم و پیچ بازی ها که انگلیس ها و شاه ایران بر این جریانات در خراسان باستان نظارت می کردند، زمان شاه را به کمک وزیر فتح خان بارکزایی در جنگ هرات بدام انداخت و از دوچشم نابینا ساخته شد.

در گیردار این رویدادهای سیاسی که شاه محمود بوسیله پسرش کامران کشته شد وزیر فتح خان نیز از دو چشم نابینا ساخته شد، جنگ آشتی ناپذیر میان قبیله سدوزایی و قبیله بارکزایی بر سر تقسم خراسان بزرگ مشتعل شد که با سقوط سدوزایی و به قدرت رسیدن قبیله بارکزایی در سال 1816 استان های پادشاهی خراسان بزرگ میان برادران بارکزایی تقسیم شد که امیر دوست محمدخان در کابل اعلام پادشاهی امیرالمومنین کرد.


پالیسی سیاست تجرید و منقسم ساختن خراسان بزرگ؛
فتنه های انگلیس شرق و غرب و شمال و جنوب جهان کهن و جهان جدید را همچنان هنوز می لرزاند. پلان های توطئه انکلیسی هر یک بمب اتمی است که نه تنها آشوب فتنه آتش جنگ های قومی و مذهبی و کشتارهای وحشیانه ثبت تاریخ شده بدبختان گرفتار شده در میدان واماندگی و خون و آتش را آورده که با دشمنی های بی پایان در میان اقوام و فقر و گرسنگی و فحشا و آدم ربایی همراه است، بلکه روند رشد نیروهای مولده کشورهای تحت قیمومت را از مسیر سیر ترقی و پیشرفت و شکوفایی اقتصادی به بیراهه کشیده و اجازه نمی دهد که سرمایه داری ملی و حکومت های ملی در جوامع مستعمرات شکل و پا بگیرد و منافع تاج و تخت را تهدید کند.

انگلیس ها روان شناسی و قوم شناسی و مذهب شناسی مردم مستعمرات و باورهای سنتی و رمز و راز ضعف و قوت آنها را در پیکارهای آنچنانی تجربه استعماری در حکومت های کمرشکن استبدادی خوب می فهمند. آنها به بافت قبیله سالار و خان خانی جامعه ما آگاه بودند. پس از جنگ با مردم سلحشورمان و شکست قشون پنجاه هزار و چند نفری انگلیس ها در سال های 1841-1843، تجربه روان شناسانه و قوم شناسانه و نیروی مذهبی در عقب جنگ های دلاورانه نسبت به مردم شکست ناپذیر مان پیدا کردند.
آنها در روان شناسی اعتقادی مردم مان یافتند که نبض فکر اکثر مردم بی سواد افغانستان در دست ملایان است. از همان وقت شروع به پروژه ملاسازی و مدرسه سازی در افغانستان بوسیله حکومت های تحت پوشش کردند که سعودی ها بعدها در قرن بیستم، به بانکداران مدارس دینی جزوه خوانی تعلیمات مذهب حنبلی به تفسیر و روایت شیخ محمدبن عبدالوهاب تبدیل گردید.

درهرصورت، انگلیس ها برای دور نگهداشتن روسیه تزاری از ثروت های افسانوی هند که تاج و تخت امپراطوری و رشد سرمایه داری انگلستان به یمن غارت آن همه ثروت ها است که مستی می کند، پلان تقسیم شاهنشاهی خراسان بزرگ و پالیسی تجرید طرح لاردماربنکتن حاکم نظامی انگلیس را در دستور کار استعماری قرار دادند. سیاست تجرید یکی از فتنه های دیگر سیاست پردازی و نیرنک چال های شیطانی انگلیس است که مردم افغانستان را یکصد و هفتاد و شش سال از جهان خارج تجرید کرد.

در دهه ی اول قرن نوزدهم، جان ملکم انگلیسی پخته کار به رمز بازی ها را با «دوانه الماس به قیمت دو و نیم صدهزار روپیه و همچنان سه میلیون روپیه نقد همراه با سی هزار تفنک، بیست توپ به اردوی دولت ایران، نزد فتحعلی شاه قاجار فرستاد تا ولایات خراسان را از هم جدا کنند و همچنان شاه ایران به ناپلئون بناپارت اجازه ندهد که از طریق ایران وارد خراسان شود و به هند لشکرکشی نماید. در دهم جنوری سال 1801 معاهده بین انگلیس و ایران امضا شد. {رجوع شود به تاریخ معاصر افغانستان. نویسنده کاندید اکادیمسن مرحوم محمد ابراهیم عطابی. ترجمه دکتور جمیل الرحمان کامگار انتشارات میوند کابل 1384 صفحه 86}

به استناد صدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» انگلیس ها در نامه که در سال 1808، به فتحعلی قاجار نوشتند برای بار نخست کلمه افغانستان را در مورد حکومت زمان شاه بکار بردند. حال آنکه به شهادت تاریخ زمان شاه هنوز متصرفات قلمرو پهناور پدری که در آن هنگام وسعت اش از آمو دریا تا بحیره عرب و از سند تا دشت های ایران می رسید استوا داشته بود و بر خراسان بزرگ حکمروایی می کرد نه افغانستان.

انگلیس ها نه تنها خراسان را افغانستان نامیدند و سال1839، شاه شجاع را در رکاب جنرال مکناتن و پرنس سفیر انگلیس به تاج و تخت شاهی افغانستان عروسک خیمه شب بازی ساختند که خشم مردم افغانستان از هرقوم پشتون، تاجیک، هزاره، ازوبیک و ترکمن و ایمان و... را برانگیخت که جنک اول افغانستان و انگلیس {1841 تا 1843} را آورد که قشون پنجاه هزار و چند نفری انگلستان همراه با جنرال مکناتن و پرنس تار و مار شد که تنها در شاهراه کابل جلال آباد 17 هزار نفر از سربازان متجاوز انگلستان بدست مجاهدین سلحشور افغانستان بقتل رسیدند و دود از دمار قشون شکست خورده انگلستان در کشور شیران خراسان-افغانستان سربلند در افتخارت تاریخی و حماسه ها برآمد، بلکه در میدان سیاست با تحمیل امیران تحت فرمان بعداً در زمان پادشاهی امیر دوست محمدخان {1843-1863 معاهده های جمرود اول و دوم سال های 1855 و1857} و زمان محمدیعقوب خان {معاهده نگین کندمک 1879} و در زمان پادشاهی عبدالرحمان جلاد {1880=1901 معاهده خط دیورند 1893}، بخش بزرگ خاک کشورمان را از پیکر خراسان زمین جدا کردند.

طرح لارد مارینگتن انگلیسی تقریباً یکصد و هفتاد و شش سال خراسان-افغانستان قیچی شده را از جهان خارج و به ویژه روسیه تزاری که چشم به ثروت هند و رسیدن به بحر هند و منطنقه خلیج را در وصیت پطر کبیر با خود داشت دوخته بود، تجرید و دربسته در رسوم قبایلی و عشیره ای خان خانی مرد سالار ملا سالار مدرسی دیوبندی در دین خوبی و سنن و خرافات دست پطر کبیر و تُف دهن خوری و شریعت قمچین و شلاق در غیرت های جاهلانه پیچ در پیچ در بی سوادی ساختند.


ادامه فتنه های سیاسی؛
هنگامیکه امیر شیر علی خان در دور دوم پادشاهی توجه را بسوی ایجاد یک حکومت و دولت داری و ساختار متمدن و مطبوعات و مکاتب تحصیلی و جریده شمس النهار در سال 1873 به مدیریت میرزا عبدالعلی شخص منور وطن دوست برطبق پلان سیدجمال الدین معطوف ساخت و تغییرات در ساختار حکومت داد و کابینه عصری به صدارت سیدنور محمدشاه بساختند و در کار نوسازی اردوی ملی را در پیش گرفت و توجه را به ساختمان شهر کابل از جمله بی بی مهرو معطوف ساخت و مطبوعات و کتاب آمد، دیگ عصب سیاسی انگلیس به سبب آزادیخواهی امیرشیر علی خان و سیدنور محمدشاه که در معاهده جمرود قصد تجدیدنظر داشتند و پروژه بیداری مردم افغانستان را روی دست گرفته بودند، چنان بر سر امیرشیر علی خان جوشیدن گرفت که انگلیس ها در یک چپه گرمگ معامله گری پنج ده افغانستان را مخفیانه به تزار روسیه بخشید و در بلغارستان امتیازات داد تا روسیه دست از حمایت حکومت امیرشیر علی که شمشیر پیشرفت و ترقی و حکومت مستقل کشیده، بردارد که چنین هم شد.

روس ها در حین وعده و وعید با شیرعلی خان در پی معامله گری با انگلیس بودند. که با آمدن امیرعبدالرحمان که آن از ترس امیرشیر علی خان به ترکمنستان تحت اداره و کنترول جنرال کوفمان روسی پناه آورده بود، از ترکمنستان آنطرف دریای آمو به بدخشان افغانستان، حکومت شیرعلی خان سقوط کرد و امیر در مزار بطرز مرموزی مسموم شد. فصل وحشت های امیرعبدالرحمن شروع شد که داستان جنگ های قومی و مذهبی را آورد که در این میان استخوان های مردم هزاره شیعه مذهب افغانستان در بازار بردگی جبری امیر جلاد شکست و دود از دمار مردم هزاره برآمد.

انگلیس ها آن همه فتنه ها کردند تا بر خراسان زمین قدرتمند و یکپارچه چیره شوند و آنرا هم به نفع خود تقسیم کنند و هم با بکار بردن کلمه افغانستان در مورد حکومت زمان شاه خراسان را افغانستان سازند که کشور محبوب خانه مشترک همه ما افغانستانی ها است و به فرزندان قهرمان اش در پیکارهای مردمی برای آزادی افتخارمی کنیم.
انگلیس ها حکومت استبدادی امیر عبدالرحمان خون آشام که از مرض نقرص و جنون عصبانیت و فحش کلامی رنج می برد را بر گرده مردم افغانستان تحمیل کردند. جلوی ترقی معارف و سرمایه داری ملی را گرفتند. در طول بیست سال حاکمیت سیاه عبدالرحمن خاک فروش نه تنها یک مکتب هم ساخته بلکه روند رشد نیروهای مولد کشورمان به بیراهه کشیده شد. سرمایه داری ملی که در زمان امیرشیر علی خان شکل بندی پیدا کرده بود از صحنه ناپدید گردید نگذاشتن به جای آسیاب آبی فیودالی آسیاب برقی صنعت سرمایه داری بشیند و افغانستان از تیره روزی نظام قبیله سالاری عشیره ای خان خان سالاری ارباب رعیتی از پنجه ارباب و خان و قریه دار و ملای مسجد نادان نجات پیدا کند.

پس از یکصد و هفتاد و شش سال تجرید سرانجام، با کشته شدن امیر حبیب الله در فبروری 1919، امان الله خان در گرماگرم جنگ اول جهانی که دست انگلستان در کنفرانس پاریس {1918} و همچنان در اعلامیه بالفور {نوامبر1917} و در قضیه سرنگونی تزار روسیه نیکولالی دوم، بند بود {لارآلفرملیر و یعقوب شیف هریک بیست میلیون جمعاً چهل میلیون پاوند به بلشویک ها کمک کردند تا ارتش سفید را درهم بشکنند و استخوان ها تزار را نابود کنند و نگذارند سرمایه داری ملی و دموکراسی و ترقی و پیشرفت و صنعتی شدن روسیه رقم بخور و سلطه را بر حوزه نفتی باکو قایم سازند}، در اپریل 1919 اعلام استقلال کرد.


نسیم آزادی در افغانستان وزیدن گرفت؛
جنبش مشروطیت اول که مورد خشم امیر حبیب الله {1901-مه1919} قرار گرفت و رهبران آن از جمله شادروان مولوی محمد سرور واصف و برادرش سعدالله و کاکای واصف عبدالقیوم و لعل محمدخان کابلی و جوهرشاه خان غوربندی و دیگران به امر امیر حبیب الله در مارچ 1909، به گوشت دم توپ استبدادی امیر غضبناک ثناگوی انگلیس تبدیل شدند نخستین شهدای راه آزادی و عدالت و حکومت قانون و شریعت دین و مسوولیت حکومت و شاه نزد مردم و پارلمان، هستند.
آرمان های جنبش مشروطیت و آزادیخواهی در جامعه باقی ماند. امان الله خان اشراف زاده بارکزایی حزب سری پنهان را در داخل دربار شاهی رقم زد و آرمان های جنبش مشروطیت اول را از نو مجکم کرد که یکی آن آرمان ها آزادی کامل افغانستان از سلطه حکومت کمپنی هند شرقی انگلیسی بود و دو دیگر برقراری حکومت قانون و پارلمان و دخالت مردم در سیاست و تامین عدالت اجتماعی و پاسداری از ارزش های اسلامی و شرعیت قرآن و فقهه قرآنی.

امان الله خان در حزب سری دربار با نادرشاه و سایر منورین اشرافیت دربار از جمله شجاع الدوله رایزنی می کرد که چکونه از طلسم زندان تجرید نجات پیدا کنند. او تصیمم به قتل پدرش گرفت. به قول شادروان غلام محمد غبار شجاع الدوله شخص اعتمادی امان الله خان ماموریت یافت که امیر حبیب الله را در کله گوش لغمان به قتل برساند. غبار شجاع الدوله را قاتل امیر حبیب الله می داند. با کشته شدن امیر حبیب الله، نادرشاه سپهسالار محافظت جان گارد محافظ امیر بود گرفتار و زنجیر پیچ از راه کابل ننگرهار به زندان کابل منتقل شد که جواب دهد که چطور در حضور او شاه ترور شده و نادرشاه سپهسالار بی خبر در خواب خرگوش امان الله خان نادرشاه زولانه شده را از حبس و مرگ نجات داد.

امان الله خان در سوم مارچ 1919 نامه ای عنوان لارد چلمسفورد وایسرای هند فرستاد و خودش را پادشاه مستقل افغانستان اعلام نمود. در 12 اپریل1919، به وایسرای هند نوشت که: «من خود و کشور خود را از نگاه داخلی و خارجی کاملاً آزاد و مستقل اعلان می دارم، پس از این مملکت من به مانند ممالک و قدرت های دیگر آزاد خواهد بود».

داستان جنگ سوم افغانستان و انگلستان مفصل است اصل مساله این است که انگلیس ها که دست شان در چند قضیه مهم جهانی بسته بود و به ویژه در قضیه روسیه در کمک رسانی به بلشویک ها که علیه سربازان ارتش سفید وفادار به سلطنت می جنگیدند، با شمشیرکشی امان الله خان در استقلال کامل دولت امانی کوتاه آمد و به شاهزاده جوان احساساتی غرق رویاهای آنچنانی که می خواست یکشبه کابل را در رقابت مُد و فیشن و فرهنک رفتاری و ادب و رسوم فرانسوی در سلام علیک به رسم کلاه شپولبه دار از سرکشیدن و تغییر لباس و دریشی غربی پوشیدن و ریش تراشیدن، به پاریس تبدیل نماید، میدان اسپ تازی مستقل سیاسی دادند، تا بعداً مجازات اش کنند.


اولین دولت مستقل افغانستان؛
سیاست خارجی مستقل افغانستان در دوره امان الله خان {فبروری1919 -جنوری1929} شکل گرفت. برای بار نخست در 28 فبروری 1921، دولت امانی معاهده دوستی با دولت شوروی به رهبری لنین امضا کرد. پس از یکصد و هفتاد و شش سال در زندان پالیسی تجرید مردم افغانستان آزاد نشدند. اما عدالت اجتماعی که آرمان دیگر مشروطیت اول بود که رهبران اش در پی آرمان ها والا جان باختن و همچنان حکومت قانون و شرکت گسترده مردم هرگز تحقق نیافت. دولت شاه امان الله در ساختار سیاسی و ترکیب قومی از قبایل بارکزابی و به ویژه خان های قندهار ماماخیل های شاه داشت.
شاه امان الله اشرافی عاشق اروپابی شدن افغانستان و صنعت سرمایه داری و خط راه آهن و تجدد و مدرنیته عقلانیت رسم و فیشن تمدن غربی بود. او چون در کاخ تربیه شده بود قادر نبود که بفهمد که مردم بی سواد فقیر دربند طلسم ملای انگریزی در کلبه های شام غربیان چه فکر می کنند. شاه جوان در غرور دماغ عظمت طلبانه پشتونیسم قطعنامه قطغن در قسمی یکه تازی و خودمحوری درباری چهره تاب داد که پس از امضای معاهده دوستی میان دولت امانی و نماینده انگلیس دابس در اول دسامبر 1921، امان الله خان در وقتی که پای معاهده امضا می کرد در حضور دابس و مقامات دولتی گفت که: «این معاهده دوستی بین افغانستان و انگلیس نبوده بلکه معاهده حسن همجواری است».

علیرغم تدویر لوی جرگه قانون اساسی و صدارت پارلمانی شاه جوان شاه مطلقه بود و همه اختیارات در دست او و حلقه کوچک دربار ثناگوی شاه از ماماخیل های دشمنان مار آستین متمرکز بود. فساد اداری و ظلم جامعه افغانستان را پیچ در پیچ بسوی نا ارامی هایی می برد که انگلیس ها در عقب آن با اعزام عبدالکریم نام از جاسوسان شان در سال 1924، که خودش را فرزند پادشاه سابق یعقوب خان معرفی می کرد در خوست مردم را برضد حکومت تحریک می کرد. چنانچه ملا عبدالله و ملا عبدالرشید در پکتیا علیه شاه قیام کردند و ریفورم را بدعت و ضداسلامی معرفی نمودند.
بدین ترتیب، مشروطه خواهان وفادار به آرمان ها مشروطیت از جمله غلام محی الدین آرتی از مشروطه خواهان در جرگه پغمان 1928، با صدای صراحت الجهه به امان الله خان گفت که: «تا وقتی که اعلیحضرت وزیران خاین خود را غرغره ننموده است، اصلاحات هیچ مفهومی ندارد».

امان الله خان بی اعتنا به قانون و بی اعتنا به صدراعظم و مشروطه خواهان شاه مطلق الختیار بدون پاسخگو به قانون بود. علیرغم که در اوایل مردم افغانستان از امان الله خان و پروگرام اصلاحی و مکتب سازی و انکشاف معارف حمایت می کردند و از انکشاف اقتصادی و عمرانی سطنت که با کمپنی فرانسوی قرارداد خط تلفن و تلگرام راه خط آهن را به امضا رسانده بود، استقبال کردند، اما فساد درونی و ظلم حاکمان مردم و مشروطه خواهان را از دور و بر امان الله خان دور کرد.


پایان کار امان الله؛
شاه امان الله در حالیکه خودش را دموکرات و آزادیخواه معرفی می کرد در عمل دیکتاتور قبیله قوم پرست بود. فساد اداری و حقوقی و سیاسی بیداد می کرد. مولوی عبدالواسیع از اعضای لوی جرگه 1303، به شاه گفت: «از دست وزرای داخله و معارف مردم فغان دارند آنها لایق بازخواست می باشند». امیر امان الله با لهجه بر افروخته به او جواب داد که: «این وزیران برای من مسوول می باشند نه برای تو» {داکتر بورکی، دافغانستان دوهم اساسی قانون ته یوهکتنه، پشاور ص 27}
شاه امان الله در حا ل و احوال که اوضاع کشور دستخوش نا آرامی ها بود که ملایان به آن دامن می زدند در دسامبر 1927 به یک مسافرت اروپایی شش ماهه در دسامبر 1927 تا جولای 1928، با ملکه ثریا و تعدادی از مقامات عالی دولتی از جمله محمدیعقوب خان شاغاسی {وزیر دربار} سردار شیراحمدخان رییس شورای دولتی و دیگران به هند، مصر، ایتالیا، فرانسه، بلجیم، آلمان، انگلستان، شوروی، ترکیه و ایران رفت.

این فرصت مناسب برای انگلیسی ها که مترصد رفتارهای احساساتی و دور از عقل شاه بودند، شد که با مولوی نجف علی و داکتر غنی پنجابی و سایر ملا های هندوستانی در تماس شدند تا ضربه را بر شاه امان الله یاغی وارد سازند. انگلیس ها که روان شناسی مردم و باورهای مذهبی آنها را می فهمیدند با شایعه سازی ها که امان الله کافر شده و به کلیسا می رود. انگلیس ها با مونتاژ کردن عکس هایی از ملکه ثریا که نیمه برهنه با رهبران اروپایی شراب پیک جنک می دهد و تصاویر از امان الله که در کنار زنان نیمه برهنه شراب اسپ سفید می نوشد و پخش کردن آن تصاویر شورش بزرگ را در مناطق شرقی و جنوبی و به ویژه ملایان شنواری برضد امان الله آورد.

هنکامیکه شاه از سفر شش ماهه اروپایی در ماه جون 1928 به وطن دوباره برگشت، اوضاع و احوال و شرایط قسمی از درون به وسیله جاسوسان انگلیس در داخل دولت برضد شاه تغییر کرد که عبدالرحمان خان لودی از مشروطه خواهان پس از لوی جرگه 28 اگست 1928، در قصر ستوری بر شاه امان الله انتقاد نمود که «سال ها امور صدارت را بدست گرفته و مسوول آن معلوم نیست». شاه بر افروخته شد و لودی مجبور به استعفا گردید.
انگلیس ها به وسیله ملاهایی از جمله نجف علی و ملا عبدالله و ملا عبدالرشید و ملایان شنوار و مردم محل سنگوخیل و روحانیون شیوخ ننگرهار و محمد علم خان از سران شینوار در همدستی با محمدگل مهمند و سردار شیر محمدخان برضد شاه شدند و تبلیغ می کردند که اسلام در خطر است. شاه امان الله کافر شده است.

مردم شمالی و کوهدامن و کاپیسا کمر حبیب الله کلکانی را بستند. امان الله خان در محاصره ملایان انگلیسی گیر کرد در جنوری 1929، در اوج تنش ها و شورش ملایان شینوار از پادشاهی توبه کشید و استعفا داد. تمام جواهرات سلطنتی و پول خزانه را با خود بسوی قندهار برد و علیرغم اینکه مردم هزاره از شاه حمایت کردند که نرود. اما شاه به هند و از آنجا به ایتالیا رفت و قصر خرید و عاشق هیتلر و نایت کلپ شد.

انگلیسی ها کرنیل لارنس را به نام پیر کرم شاه به قبایل سرحدات شرقی و جنوبی فرستادند و به جاسوس شان ملا منهاج الدین وظیفه دادند تا فتوا دهد که امان الله کافر است. قیام سال1307 شینوار رقم خورد. امان الله فرار کرد. مردم شمالی کمر حبیب الله کلکانی که یک مرد ساده عیار باج گیر از زورمندان بود، را به نام خادم دین رسول الله بستند. انگلیس ها که پلان روی کار کردن خانواده نادرشاه و برادران اش هاشم شاه و شاه محمود بودند، به حبیب الله کلکانی مشهور به بچه سقو، میدان داند تا اینکه او را به نام دزد داره دار مشهور ساختند و به نادرشاه که امان االه او را به فرانسه تعبید کرده بود چراغ سبز دادند تا بیایند و با ملایان از جمله حضرت نورالمشایخ یکجا شوند و گلیم حبیب الله را جمع کنند.


پادشاهی نادرخان: آغاز قتل روشنفکران و شخصیت های ملی؛
انکلیس ها در اواخر سلطمت امیرعبدالرحمان خانواده سرداران طلایی مربوط به سردار یوسف و سردار آصف هم خون سردار پاینده خان بارکزی را از دهردیون پیشاور تحت کنترول جیره خوار را بر امیر تحمیل کردند. امیر عبدالرحمان به پسرش حبیب الله گفته بود که که متوجه این خانواده باشد. اما حبیب الله که زنباره بود و زود عاشق زنان زیبا می شد با دیدن خواهر نادرشاه قمر بنات دلداده قمر شد و با او عروسی کرد.

نادر خان به حیث سپهسالار گارد محافظ شخصی شاه تعیین شد و در قتل شاه با شجاع الولوله همکاری کرد و سرانجام با فراری شدن امان الله و در دم تیغ قرار گرفتن جبیب الله کلکانی که ملایان شمالی و پیران سیاسی کمرش را بنام خادم دین رسول الله بسته بودند در چرخه سیاست توطئه انگلیس، نادرشاه با سپاه ملیشه های جنوبی پکتیا در اکتوبر سال 1929، قشون حبیب الله کلکانی را درهم شکست و حبیب الله با افرادش به شمالی فرار کردند.
نادرشاه وارد قصر سلام خانه شد و یکباره خودش را پادشاه افغانستان اعلام کرد و شروع کرد به کشتار مشروطه خواهان و طرفداران امان الله خان از جمله ولی احمدخان دروازی {وکیل امان الله} و عبدالرحمان خان لودی از روشنفکران مشروطه، جنرال غلام نبی خانچرخی از آزادی خواهان ضدانگلیسی ده ها روشنفکر و شخصیت های ملی به امر نادرشاه سر به نیست شدند.
سپس، نادرشاه در یک توطئه حبیب الله کلکانی و یاران اش را در حالیکه در قرآن مهر و شصت و امضا گذاشته بود که اگر تسلیم شوند در امان هستند، را بدام انداخت و بی درنگ در پای برج ساعت ارگ به رگبار بسته کرد. جنایت های نادرشاه و هاشم شاه و شاه محمودشاه داستان اش خیلی طولانی است که در این مختصر نمی گنجد.

نادرخان پس از کشتار مشرطه خواهان و روشنفکران دوره امانی، سرانجام، به ضرب گلوله های عبدالخالق از مبارزین دلاور مردم هزاره در مکتب استقلال {نجات} در موقع توضیح شهادتنامه ها در نوامبر 1933، به قتل رسید که خانواده حاکم هفت پشت اجداد خانوادگی عبدالخالق را اسیر و شکنجه ها کرد. عبدالخالق بینی و گوشش با قیچی بریده و زنده زنده زجرکش شد و به شهادت رسید. ظاهرشاه در سن 18 سالگی تاج شاهی پوشید و حکومت استبدادی هاشم خان مشهور به جلاد شروع شد که 17 سال دود از دمار آزادیخواهان افغانستانی کشید. در دوره نادرشاه و هاشم شاه توجه به ملاسالاری و مدرسه سازی و دارالعلوم سازی توجه شد.


توطئه بدام اندازی شوروی در تلک خونین افغانستان؛
پس از جنگ جهانی دوم، انگلیسی ها در سال 1946 به عمر حکومت هاشم خان پایان دادند و ظاهرشاه را از عقب استیژ سیاسی به روی صحنه آوردند تا نقش اش را به عنوان یک دوست منطقه ای که تاج و تخت را از بریتانیا دارد، در جهان جنگ سردی در بدام افتادن شوروی در تلک خونین افغانستان بازی کند و با سعودی رابطه حسنه برقرار سازد. محمدظاهرشاه در سال 1932، به عربستان سعودی سفر کرد و با ملک عبدالعزیز بنیان گذار شاهنشاهی عربستان سعودی دیدار نمود و موافقتنامه دوستی امضا کرد. ملک فیصل در سال 1349 به دعوت ظاهرشاه وارد کابل شد. عربستان سعودی در پروژه ملاسازی در افغانستان دهه های هفتاد و هشتاد و 90 قرن بیستم نقش بازی کرده است.

سیر جریانات سیاسی در دهه های شصت و هفتاد قرن بیستم، قسمی سوق و جهت و مسیر پیدا کرد که با پیچیده شدن پای حکومت های افغانستان در قضیه پشتونستان و در میدان ماندن حکومت داوودخان که دهل پشتونستان را به گردن اندخته بود، در سال 1954 وقتی جان فاستر الن وزیر خارجه امریکا بطور ناهنجار درخواست حکومت داوودخان را مبنی بر کمک های نظامی و عمرانی رد کرد، هیچ راهی پیش پای داوودخان باقی نماند مگر تشکیل لوی جرکه و رفتن بسوی شوروی و خریداری سلاح و مهمات که وابستگی اقتصادی و نظامی افغانستان به شوروی رقم خورد.

پس از وابسته شدن افغانستان به شوروی در سال 1962، ظاهرخان به امریکا رفت و در برگشت به افغانستان در سال 1963، در یک شگرد سیاسی از دیکتاتوری صدارتی خانوادگی به سوی دموکراسی و دهه قانون اساسی گذر کرد که در خم و پیچ رویدادهای سیاسی با ظهور حزب دموکراتیک خلق افغانستان طرفدار شوروی در صحنه جامعه و سیاست و پیامدهای بعدی آن که در زمان نور احمد اعتمادی چپ پرچم طرفدار شوری با داوودخان وحدت کردند تا سلطنت را سرنگون بسازند.
این در حالی بود که شاه از همه فعالیت های پس پرده داوودخان و چپ طرفدار شوروی بوسیله ریاست ضبط احوالات شاهی یومیه باخبر می شد که در پی سرنگونی سلطنت هستند. اما راپورها را در کشوی میز سلطنتی حبس می کرد. صدیق فرهنگ در افغانستان در پنج قرن اخیر آورده است که ریاست ضبط احوالات شاهی یومیه راپورهای فعالیت داوودخان و نظامیان پرچمی را که قصد کودتا داشتند سر میز شاه می گذاشت. اما به دلیل که شناخته نیست شاه راپورها را در خانه میز حبس می کرد.

محمدظاهرشاه پس از دیدار با هانری کسنجر مشاور امنیتی رییس جمهور ریچادنیکسون در هوتل باغ بالا در تابستان 1352، چراغ از سوی کسنجر توطئه گر مشهور باند محارم، دریافت کرد که میدان را برای داوودخان و چپ شوروی خالی سازد تا زمینه بدام افتادن شوروی در افغانستان فراهم گردد. شاه پس از چندی ناگهان در اوج تنش های هرج و مرج سیاسی بر سر معاهده آب هلمند که چپ و داوودخان سلطنت و حکومت موسی شفیق را متهم به خیانت می کردند، کسالت مزاج را بهانه کرد و به ایتالیا پرواز کرد.

شب/ روز 26 سرطان 1352، کودتای سفید داوود و پرچمی چهره گشود و سلطنت سقوط کرد. داوودخان در چرخه جنگ سردی رفته رفته در کشمکش ها چپ شوروی و با بریژنف صدر هیات شوروی در سال 1976، درگیر جنگ سیاسی شد که راه نجات برایش در خم و پیچ داستان جنگ سردی که در افغانستان متمرکز شده بود، باقی نماند. کودتاچیان 7 ثور1357، حکومت داوودخان را سرنگون ساختند که در خم و پیچ جنگ خلق و پرچم بر سر قدرت سیاسی که با تصفیه پرچمی ها از قدرت سیاسی همراه بود و حفیظ الله امین در مرکز مخالفت ها برای یک کاسه کردن قدرت سیاسی هنرنمایی ها می کرد، بریژنف بر امین خشم گرفت. لشکر چهلم شوروی در 27 دسامبر 1979{6 جدی 1358} افغانستان را اشغال کرد. حکومت امین سرنگون و خودش زنده و مرده اش ناپدید شد.

فصل جدید مبارزات سیاسی در افغانستان دهه ی هشتاد چهره گشود که امریکا و عربستان سعودی به بانکدار جنگ سردی علیه شوروی در افغانستان تبدیل شدند. دگروال محمد یوسف در کتاب فاجعه قرن ما قصه ناگفته افغانستان ترجمه داکتر نثار صمد ص 118 می نویسد که: «ویلیم کیسی رییس سازمان سی آی ای می گفت: انتقام شکست امریکا در ویتنام را در افغانستان می گیریم. شوروی ها باید خون شان ریخته شود. خون آن حرامی ها باید ریخته شود. سعودی ها در مقابل هر دالر امریکایی یک دالر خرج جنگ افغانستان و شوروی می کرند. ویلیام کیسی یک پایش در پاکستان و پای دیگرش در عربستان سعودی بود تا شاهزادگان سعود را در کشتار سربازان شوروی تشویق کند».

پول هایی که سعودی در جریان جهاد خرج افغانستان کرد نه به خاطر دلسوزی و کمک به مردم افغانستان بلکه به خاطر حفظ منافع در منطقه و رقابت با ایران در همسویی با سیاست و اهداف امریکایی ها برای کشتن هرچه بیشتر روس ها و ضربه زدن به آنها و همچنان ایجاد شکاف میان تنظیم های جهادی در پیشاور بود که به آن خواهیم پرداخت تا روشن شود چهره نامسلمان آل سعود.

محمد صدیقی


  

• اخبار مرتبط:

• نظر شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری افغان ايرکا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی و پشتو یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد