Share/Save/Bookmark

کد مطلب :85141
تاریخ انتشار : سه شنبه 18 جوزا 1400 ساعت : 19:10:46

سروده خانم سمیه یعقوبی در رثای شهدای حمله تروربستی به مکتب سید الشهدا در غرب کابل

از هم صدای فغان می آید صدای بی امنیتی می آید  صدای پاره شدن دل مادری..  صدای شکسته شدن کمر پدری..
صدای نادیده گرفتن انسانیت
نشنیدن آدمی را آدمیت..
باز از پشت کوه های بلند صدای زوزه ی کفتار می آید ..
این بار گرگ هم به یاری او از برای دریدن گوشت می آید..
از کجا میشنوم این صدا را ؟! از پشت دشت بَرچی میشنوم..
تصمیمی دیگر گرفته شده ، آخرین نبض خاطره ها ، آخرین هیاهوی کودک دشت
لرزنده بر اندام گرگ می زند هردم
او کمین کرده در پشت کوه بلند..
که او را هدف گیرد با بمب و تفنگ  ..
آخر این کودک صلاح دارد در دست..
صلاحی کوچک اما سنگین از درس..
درس دیروز رو خوب فرا گرفته!
آن جمله را با خود همراه آورده ..
من اینبار موفق میشوم حتما
که سرزمینم را آباد کنم حتما..
باز می خواند این را با خود
مرگ بر دنیای پر از جنگ..
باز تکرار میکند آن را ،آباد میکنم تو را ای وطن..
گرگ می شنید صدایش را ،
هی کمین میکرد و پر از تردید!
ثانیه هارا می شمرد آن گرگ
کودک اما آرام و بی درنگ ، قدم از پی قدم بر می داشت
لب های خشکش را برهم میزد..
صدای نازش آوار میشد بر تن گرگ..
این همه شور از کجا می آمد ؟!
این همه عشق به آموختن
تندتر و تندتر می دوید باز او
با عطر گل ها هم نفس میشد
آخر او روزه گرفته هر روز
از مادرش قول گرفته بود هرگز
با کسی فاش نکند رازش را
راز زیبایی در دل داشت
خب ، او روزه ی کله گنجشکی داشت..
از پدر قول جایزه گرفته بود
قول کفش های بوتینی را..
آخر هوای دشت سرد می شد هر دم
پاهای نازک و کوچکش خشک میشد هر روز
آخ!  یاد کفش در سرش می چرخید
همزمان به کفش های پاره می نگریست
ب درب مدرسه رسید سر به هوا
کوله پشتی اش را گرفت بر دستان.
مدرسه پر بود از یاس های کوچک و بزرگ
آن چادر بر سران زیبا و قشنگ ، آن گُلان دشت بی انتها
گرگ چشم تیز می کرد و جلو میرفت
نور آن فرشته ها کورش کرد
آن سربازان او را ترسانده بودند
باز هم می گویم صلاح داشتند همگی
صلاحی کوچک اما سنگین و پر معنا ..
ندا دادند کفتار های بزرگ برو از چه میترسی ؟!  برو!
گرگ اما ترسیده بود انگار
عرق مرگ گرفته بود او را انگار
عطر یاس های کوچک و بزرگ  
داشت خفه اش میکرد انگار
دوباره صدایش کردند
شروع کن حمله را برو!!
گرگ می ترسید از آن یاس ها
انگار نمک گیرشان شده بود
اما توبه ی گرگ مرگ بود انگار
اتاقک مرگ آماده بود انگار
ای کاش می شکست کمرش خیلی زود
دکمه ی مرگ نمی فشرد خیلی زود..
کاش گرگ کمی وجدان می داشت
مثل سگ وفادار بود ای کاش
باز کفتار نوا زد که دیگر اندکی نباید درنگ کرد
زود!
با تمام وجود منتظر بود انگار
با نهایت خشم نگاه می کرد
نزدیک یاس ها قدم می زد
آخ که یاس ها می خندیدند ، در حیاط مدرسه می چرخیدند
جدا بودند از هیاهوی دنیا ، دور بودند از زنگال های گناه
اخر این دنیای پر از هول و ولا
کوچک شده بود برای آرزو هایشان
باید می پریدند از آن دشت بلا
هم آغوش با آقا سید الشهدا (ع)
آخ که خوشا به حالشان شده است..
آخر رقیه  ( س) میزبانشان شده است ..
گرگ قربانی شده بود انگار ، قربانی شهادت آن یاس ها
او نمی دانست چه داده بود به یاس ها
تمام هستی عشاق ها
اژدهای مرگ دهان دهان گشود انگار
یاس ها پرواز کرده بودند انگار
اتاقک انفجار کرد با بمب
یاس ها اما هزار هزار تکرار ها
تکرار پر معنی عشق بودند آنها
تکرار قصه ی هزاره ها
آن شجاعان همیشه حضور دوران ها
باز تکرار میشدند باز هم تکرار
گرگ و کفتار می روند به جهنم انگار
یاس ها اما در آغوش خدا..
آخ که مادرش می گفت امروز
ندایی صدایش می زند با تمام وجود یاس دیگر دار قالی داشت
داری کوچک اما پر از آرزو های بزرگ
هر گره برایش معنایی داشت
آخر این دار حروف الفبایش بود
آن یاس دیگر در  کنار تنور
سرخی صورتش چه غوغایی داشت
صورتان با سیلی سرخ شده بود
آری این ضرب المثل معنا شده بود
دختران آن دشت بلا
آن کوچک اندامان بی مُدعا
ترسانده بودند گرگ ها و کفتار ها
کفتار ها خندیدند  
فکر می کردند تمام شده ترسیدن ها
خیال خام بود آن هارا
آمده بودند بخورند لاشه ی آدم هارا..
اما نمی دانستند که یاس ها برده اند با خود
تمامی پر های پر پر را
پرواز کرده بودند تا عرش خدا
چرا که با خود داشتند نغمه ی یا حیدر را
گرگ ها و کفتار ها رو سیاه شده بودند
باز هم مادری شنیده صدای خروش از دور
پدری می دوید و می دید دودی از دور
تپش قلبش طنین انداز بود آنجا
هوای مدرسه را مه آلود دید آنجا
مادران ، پدران ای سرو های استقامت
این بلا نوشته بود برای شما از اول
چرا که شما قوی دل ها ، شما چون کوه ایستاده بودید هردم   در بلا آماده بودید باز هردم  آه که پدر کفش پاره ی دخترک را دید
جگرش سوخت از وعده وعیدهایش
آخر او کارگری بیش نبود انگار
در دل دخترک مرد آرزو ها بود انگار
مادری دیگر میگشت به دنبال یاس خودش
یافت آنجا دختر خود را بی سر


  خبرگزاری افغان ایرکا

• اخبار مرتبط:

• نظر شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری افغان ايرکا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی و پشتو یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد