مقدمه و تبیین مسئله

استفاده از نیروهای غیراتباعی (از جمله لشکریان موسوم به فاطمیون) در معادلات امنیتی و سیاسی، همواره با چالش‌های پیچیدهٔ راهبردی، اجتماعی و بین‌المللی همراه بوده است. این مسئله را می‌توان از سه منظر کلیدی بررسی کرد: نخست، منافع و الزامات راهبردی جمهوری اسلامی؛ دوم، پیامدهای اجتماعی و امنیتی برای شیعیان افغانستان؛ و سوم، چالش‌های هویت‌محور و تبعات پروپاگاندای ناشی از آن.

1. تحلیل ابعاد سیاسی و کارایی برای جمهوری اسلامی

از منظر مدیریت بحران و امنیت منطقه‌ای، به‌کارگیری این نیروها در دوره‌ای توانست به کاهش هزینه‌های مستقیم انسانیِ نیروهای رسمی یاری رساند؛ با این حال، از زاویهٔ تحلیل سیاست خارجی، این رویکرد با ریسک‌های ساختاری همراه است:

پیامدهای دیپلماتیک: این اقدام همواره دستمایه‌ای برای اتهام‌زنی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه ایران، تحت عنوان «سوءاستفاده از مهاجران و مداخله در امور داخلی کشورهای همسایه» فراهم کرده است.

تحریک گسل‌های هویت‌محور و ناسیونالیستی: حضور این نیروها، بستر مناسبی برای تقویت روایت‌های انحصارطلبانهٔ ملی‌گرایانه در داخل ایران و همچنین سوءاستفادهٔ جریان‌های تجزیه‌طلب و مخالفان نظام جهت دمیدن در شکاف میان ملت و دولت ایجاد کرده است.

2. پیامدها و مخاطرات برای شیعیان افغانستان

تجربیات میدانی نشان می‌دهد که پیوند دادن امنیت منطقه‌ای به ساختارهای مهاجرپایه، هزینه‌های سنگینی را بر پیکر جامعهٔ شیعیان افغانستان تحمیل کرده است:

_تضعیف امنیت انسانی و فردی: سابقهٔ ناگوار تنش‌ها و ناامنی‌ها نشان داده است که این‌گونه ساختارها می‌توانند جامعهٔ مدنی و عامهٔ شیعیان افغانستان را در معرض تهدیدات امنیتیِ مستقیم (هم چون حملات به مساجد، مراکز آموزشی و مسافران) مانند دورهٔ جمهوریت در افغانستان قرار دهند و آن‌ها را به «اهداف ثانویه» بدل سازند.

_تضعیف جایگاه سیاسی: انباشت اتهاماتی نظیر «مزدوری» یا «وابستگی فرامرزی»  «تعمیم دهی»، جایگاه سیاسی، اجتماعی و مدنی شیعیان را در بافت ملی افغانستان تضعیف کرده و آنان را در فرآیندهای داخلی این کشور بیش از پیش آسیب‌پذیر ساخته است.

3. چالش‌های داخلی و سوءاستفاده‌های جنگ روانی

فراتر از ابعاد نظامی و امنیتی، این پرونده به ابزاری کارآمد در جنگ روانی و عملیات رسانه‌ای مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده است. بزرگ‌نمایی و سیاه‌نمایی پیرامون این موضوع به بازیگران معاند امکان می‌دهد تا با تحریف واقعیت‌ها، اهداف سیاسی خود را علیه منافع کلان ملی پیش ببرند.

4. پیشنهاد راهبردی: گذار از رویکرد مقطعی به استراتژی جامع‌الاطراف

برآیند تحلیل‌ها نشان می‌دهد که سیاست‌های واکنشی و مقطعی کنونی، نه تنها تأمین‌کنندهٔ منافع بلندمدت جمهوری اسلامی نیستند، بلکه بازتولیدکنندهٔ هزینه‌های متقابل اجتماعی و سیاسی‌اند. برای دستیابی به مدلی کارآمد که در آن منافع تمامی اضلاع پرونده صیانت شود، راهکارهای زیر پیشنهاد می‌گردد:

تحول ساختاری و بازتعریف هویت حقوقی: به جای تداوم مدل‌های صرفاً امنیتی-مقطعی، باید به سمت دگرگونی در ماهیت و ساختار این نیروها حرکت کرد؛ به‌گونه‌ای که از نظر حقوقی و سیاسی از دایرهٔ اتهاماتِ موسوم به «غیراتباعی بودن» خارج شده و در قالب چارچوب‌های قانون‌مند تعریف شوند.

تدوین و عملیاتی‌سازی دکترین جامع‌الاطراف

گذر از مدیریت روزمره و اتخاذ یک استراتژی کلان راهبردی که بیشترین میزان هم‌افزایی را میان منافع متقابل اضلاع سه‌گانه ایجاد کند. غایت این رویکرد، طراحی مدلی است که در آن، هیچ‌یک از بازیگران و جوامع پیرامونی دچار آسیب‌های امنیتی، هزینه‌های حیثیتی یا پیامدهای منفی سیاسی نشوند و توازن پایدار میان منافع امنیتی جمهوری اسلامی، امنیت انسانی شیعیان افغانستان، باز تعریف هویت حقوقی نیروی مورد نظر و ثبات منطقه‌ای برقرار گردد.

مدیریت و کاهش حساسیت‌های هویت‌محور: بازسازی ساختاری این حوزه می‌تواند به خلع سلاح ابزارهای تبلیغاتی مخالفان و پیشگیری از برانگیخته شدن حساسیت‌های ناسیونالیستی در سطح منطقه یاری رساند.

نتیجه‌گیری

سیاست‌گذاری در این حوزه بیش از هر چیز نیازمند عبور از نگاه‌های آنی و اتخاذ چشم‌اندازی بلندمدت است؛ رویکردی که ضمن حفظ بازدارندگی امنیتی، از تخریب سرمایه‌های اجتماعی و خدشه‌دار شدن جایگاه منطقه‌ای طرفین جلوگیری کند. تنها با اتخاذ سیاست‌های «جامع‌الاطراف» و مبتنی بر واقع‌بینی است که تصمیم‌گیرندگان می‌توانند افق روشنی برای مدیریت این پروندهٔ پیچیده بگشایند.